
ولادت با سعادت امام هشتم علي ابن موسي الرضا (ع) مبارك باد.
باز آمــــدم به طــوس، به شهـر و ديار دوست
شهر شهــــادت و حــــرم مشــــكبار دوست
شهــرى كه هســـت قبــــله ي عشــاق و عارفان
شهرى كه هست مشتهـــر از اشتـــهار دوسـت
شهـــر وفـــا و طــور لــــقا مشهـــد رضـــا
دارد شرافـــت از شـــــرف و اعتبـــار دوست
ز آن طـــوس گشتــه شهـــره آفــاق كاندر آن
گرديـده دفــــن، پيــكر پر افتـــخار دوســت
ميســــوختم ز آتــش ســـوزان هــــــجر او
شــــُكر آن كه باز، كــرد نصيبم جـوار دوست
آب حيــــات و عمــر ابــــد كــى برابر است
با دولــت حضــــور دمى در كنـــار دوســـت
امــــر جهــان و نظـــم امـــــور جهــــانيان
ز امــــر خــــدا است در كف با اقتدار دوست
صـــف بســته اند خيـــل ملائــك به احتـرام
در روضــــه ي مقـــدس گردون مدار دوســــت
ما را سخن ز بيش و كم و هست و نيست، نيست
بگـــزيده ايم خــــطّ و ره اختـــيار دوســـت
من كيـستم كه در ره او جــــان فــــدا كنــم؟
جانــم فـــداى آن كه بــود جــان نثار دوست
جــود و گـــذشت و مــــردى و ذرّه پــرورى
رحـم و وفــا و مهر و كــرم هست كار دوست
تنــها نــه خاكـــسار در دوســت گشتـــــه ام
من خاكســـارم آن كه بـــود خاكـسار دوست
در كفشـــــدارى حــرم شـــاه ديـــن رضـــا
من كفشــــدار آن كه بــود كفشــــدار دوست
لطفالله صافي
شخصیت عظیم و روح الهی حضرت معصومه علیهاالسلام در زبان مورخان و عالمان دین چنین توصیف شده است. محدث گران قدر حاج شیخ عباس قمی به هنگام بحث از دختران حضرت موسیبنجعفر مینویسد: «بر حَسب آنچه به ما رسیده، افضل آنها سیده جلیله معظّمه، فاطمه بنت امامموسی علیهالسلام ، معروف به حضرت معصومه، است». پژوهشگر معاصر، علامه بزرگوار حاج شیخ محمدتقیتستری، صاحب قاموس الرجال نیز مینویسد: «در میان فرزندان امام کاظم علیهالسلام با آن هم کثرتشان بعد از امام رضا علیهالسلام کسی هم سنگ حضرت معصومه علیهاالسلام نمیباشد».
خاک پاک دارالایمان قم، مدفن بیش از چهار صد تن از امام زادگان شایسته تعظیم و تجلیل است. در میان این چهار صد اختر تابناکی که در آسمان معنویت قم نور افشانی میکنند تربت پاک شفیعه روز حشر و کریمه اهلبیت چون ماه تابانی همه آنها را تحت الشعاع انوار درخشان خود قرار داده و دیار مقدس قم را شکوهی بیپایان و عظمتی کم نظیر بخشیده است؛ به گونهای که همه روزه هزاران عاشق دل سوخته، از هر شهر و دیار و کوی و برزن، بر آن ضریح نقره فام چونان نشانی از کوی دوست بوسه میزنند و شمیم بهشتیِ قبر پنهان زهرای مرضیه علیهاالسلام را از آن استشمام میکنند.
حضرت معصومه علیهاالسلام از عالیترین نمونههای بندگی خدا در خاندان ولایت و امامت است. عبادت و شب زنده داری آن حضرت در اقامت هفده روزهشان در قم، گوشهای از یک عمر خضوع و خشوعِ آن زاده عبد صالح خدا در برابر ذات پاک الهی است. حجرهای که آن حضرت در مدت اقامت خود در قم در آن جا مشغول عبادت بود، هم اکنون به«بیت النور» معروف و تا دامنه قیامت هدایتگر و الهام بخش بندگان عاشق عبادت و ولایت است و چه خوش سرودهاند اهل ذوق:
|
این جایگاه که چون ماه و اختر است خود سجده گاه دختر موسیبنجعفر است |
مطابق بسیاری از مدارک تاریخی، حضرت فاطمهمعصومه علیهاالسلام در روز اول ماه ذیقعده سال 173 ق در شهر مدینه دیده به جهان گشود. پدر آن حضرت امام هفتم شیعیان، حضرتموسیبنجعفر علیهالسلام ، است که او را «ابوالحسن اول» نیز نامیدهاند. برطبق شواهد تاریخی، مادر حضرت معصومه علیهاالسلام همان مادر حضرت رضا علیهالسلام و زنی پاک و باایمان بوده است. برای ایشان نامهایی چون خیزران، امالبنین و نجمه روایت شده است؛ اما پس از آنکه امام رضا علیهالسلام از ایشان متولد شد، او را «طاهره» نامیدند.
حضرت فاطمهمعصومه علیهاالسلام در شرافتِ دودمان و طهارت نسل، مقامی به بلندای آسمان دارد. او حیات خود را وامدارِ پدری است که سرچشمه فیض الهی و استمرار سلسله نور پیامبری است. او از زلال محبت مادری پاک و باایمان سیراب شده و در جوار شکوه عظمت روح برادری چون امامرضا علیهالسلام بالیده و دامن پرمهرش مأمن محبت به فرزند برادری بوده که لیاقت مدال پرافتخار وصایت خداوندی را داشته است. و این شکوهمندی و شرافت چه زیبا در زیارتنامهاش تجلّی یافته: «السلامُ عَلَیکِ یا بِنتَ رسولِ اللّه،...السلامُ علیکِ یا بنتَ ولیِّ اللّه، السلام علیکِ یا اُخْتَ ولیِّ اللّه، السلامُ علیکِ یا عمّةَ ولیِّ اللّه».
دوران کوتاه زندگانی حضرتمعصومه علیهاالسلام همواره در اندوهِ ستم عباسیان گذشت. هنوز بیش از ده بهار از زندگانی را پشت سر ننهاده بود که دست بیداد هارون الرشید دستان نوازشگر پدر را از سر او کوتاه کرد و دریایی از اندوه را بر قلب شریفش جاری ساخت؛ اگر چه قبل ازآن نیز زندانهای جور هارون، کمتر، مجالی برای دیدار پدر فراهم ساخته بود. بعد از پدر، حجت خدا و دادرس مردمان، برادر بزرگوارش حضرت علیبنموسیالرضا، تنها مایه آرامش او بود. آن حضرت با دیدار برادر غمها را از یاد میبرد و به کانون زندگیاش نور و صفا میبخشید. همین عشق ویژه به برادر بود که باعث شد نتواند فراق او را تحمل کند و به اشتیاق دیدار برادر مدینه را به قصد مرو ترک گوید.
در تعالیم آسمانی، به ویژه در قرآن، از زنان بزرگ و کاملی سخن رفته که خداوند مقام بلندشان را ستوده است. در فرهنگ شکوهمند اسلام نیز از زنانی سخن به میان آمده است که با تعالی روح و کسب کمالات معنوی، این ظرفیت را یافتند که بیش از دیگران فروغ جاویدان و نور الهی ولایت را دریافت کنند. حضرت زینب و حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، مصداق روشن این زنانند؛ زنانی که ستایش امامان معصوم را برانگیخته، گاه رتبهای بلند، همسان و همانند معصومان یافتهاند.
شاخسارِ خوش بویِ فاطمه معصومه علیهاالسلام در بیت رسالت و در خانه امامت رویید و در جوار سراسر نور امامان معصومی چون حضرت موسیبنجعفر و علیبنموسیالرضا بالید. از رهنمودهای آن رهبران الهی خوشهها برگرفت و در پرتو آن، جان خویش را از ناپاکیها دور نگاه داشت. اوج تقوا و طهارتِ روحِ آن بانو چنان بود که او را معصومه نامیدند. این نشان افتخار از سوی حضرت رضا علیهالسلام به ایشان عطا شد و بیانگر اوج قداست و طهارتِ نفسِ این بانوی آسمانی است.
ذخایر والای روایات اسلامی که اکنون در پیش روی همه دین باوران و حقیقت جویان است، حاصل رنج عالمان و محدثان بسیاری است که در حفظ و پاس داشتِ این گنجینه گران مایه خالصانه کوشیدهاند. در میان اصحاب حدیث به شماری از بانوان با فضیلت برمیخوریم که نام خود را در زمره محدثان ثبت کردهاند. از جمله عناوینی که بلندی مرتبه علم و آشنایی کریمه اهلبیت، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، را با معارف بلند اسلامی نشان میدهد، محدثه بودن آن حضرت است. بزرگان علم حدیث، روایات بسیار از آن حضرت نقل کردهاند. روایاتی که از این بانوی بزرگ نقل شده به دلیل شخصیت والایش مورد توجه محدثان شیعه و سنی قرار گرفته است.
در تنگنای گرمی هوا و در کمبود کیمیای آب، در گوشهای از کویر بزرگ ایران، قرن هاست که شهری قامت آراسته است. در دامن این شهر، گنبدی طلایی با گلدستههایی بلند چون نگینی زیبا بر انگشتری شهر خودنمایی میکند. در زیر این بارگاه نورانی، بانویی بزرگ آرمیده است که نامش «فاطمه» و مرقدش زیارتگاهی روح افزاست. مردمان که به پاکیاش ایمان دارند او را «معصومه» میخوانند و چون بارگاهش را سرچشمه کرامت و مهر میدانند «کریمه اهلبیت»اش گفتهاند. قرن هاست که آنان بوی بهشت برین را از مرقد پاک او میبویند و جلوه دوباره زهرای اطهر را در حریم حرم او میجویند. بارگاه حضرت معصومه علیهاالسلام زینت شهر قم، پناهگاه پاکان و صالحان و نقطه امید دین باوران است.
میلاد سراسر نور حضرت فاطمهمعصومه علیهاالسلام ، گلِ زیبای مهر محمدی، زینت شاخسار ولایت، نجمه آسمان امامت، کریمه اهلبیت، آسیهِ صداقتها، مریمپاکیها، خدیجه مهربانیها و فاطمه خوبیها، بانوی آب و آیینه و آفتابْ بر شیفتگان و رهروان راهش تهنیت باد.
از عرش خدا باران سپیده میبارید؛ هلهله فرشتگان شادی آسمانیان را هویدا میکرد؛ ماه با لبخند، بذر نقره میپاشید و ستارگان در بزمِ شادیِ عرشیان، آسمان شهر را با حضورشان چراغانی میکردند. ملائک، شادباشهای خداوندی را در سریرهای نور به سرزمین مدینه میفرستادند. شهر غرق در شور، شکفتن گلی از گلستان اهلبیت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را انتظار میکشید و خانه امامموسیبنجعفر علیهالسلام خود را آماده ضیافت تولّدی بزرگ میدید. به ناگاه، فضا از عطر حضور پر شد؛ انتظار به پایان رسید؛ خندهها شکفت و نوزادی زیبا به ناز دیده باز گشود. پدر که لبخند را هدیه حضور کودک خود کرده بود، نام او را به یادِ مادر خویش فاطمه نهاد.

به جـــان پاک تو ای دختر امام، ســلام به هر زمان و مـکان و به هر مقام، سـلام
تويـی که شــاه خراسان بود بــرادر تــو بـــر آن مقام رفيــع و بـر اين مقام، ســلام
به هر عدد که تکلم شـود به ليل و نهار هــــزار بـار فـــزون تـر ز هـر کـلام، ســلام
صبح تا شب و از شام، تا طليعه صبــح بر آستـانه قــدسـت علی الـدوام، ســلام
در آســـمان ولايــت، مــه تمــامی تـــو زپای تا به ســرت ای مـــه تـمـام، ســلام
به پيشگــاه تو ای خواهـــر شه کـَـونين ز فـرد فـرد خليـق، به صبح و شام ســلام
منم که هر سر مويم به هر زمان گويـد به جـان پــاک تـو ای دخــتـر امـام، ســلام
ولادت با سعادت حضرت معصومه (ع) مبارك باد.

شهادت مظلومانه امام صادق(ع) رو به همه مسلمانان تسليت ميگويم.


|
افـسـوس كـه عـمـرى پـى اغیار دویدیم از یـار بـمـانـدیـم و بـه مـقصـد نرسیدیم سـرمـایـه ز كـف رفـت و تـجـارت ننمودیم جـز حـسـرت و انـدوه مـتـاعى نـخریدیم پـس سعـى نمودیم كه ببینیم رخ دوست جـان هـا بـه لـب آمـد، رخ دلـدار نـدیـدیم مـا تـشـنـه لــب انـدر لــب دریـا مـتـحـیــّر آبـى بـه جـز از خـون دل خـود نـچشیدیم اى بـستـه بـه زنـجیر تو دل هـاى مـحبـّان رحمى كه در این بادیه بس رنج كشیدیم چـنـدان كـه به یاد تو شب و روز نشستیم از شـام فـراقـت چـو سـحـرگـه نـدیـدیم اى حـجّـت حـقّ پـرده ز رخـسـار بـرافـكـن كـز هـجـر تـو مـا پـیـرهـن صـبـر دریـدیـم ما چشم به راهیم به هر شام و سحرگاه در راه تـو از غـیـر خـیـال تــو رهــیــدیــم اى دست خـدا دست بـرآور كـه ز دشـمن بـس ظلم بدیدیم و بسى طعنه شنیدیم شمشیر كَجَت، راست كند قـامت دیـن را هـم قـامـت مـا را كـه ز هـجر تو خمیدیم |
صبحدم خورشيد در چشم تو پيدا مى شود
عالم از تكرار اين آئينه فردا مى شود
مثل آن روز نخستين ، مثل آغاز جهان
در سكوت مبهمى هر چيز زيبا مى شود
كم كم آن حس لطي ، آن شور مى آيد بجوش
ناگهان يك ناگهان دنيا شكوفا مى شود
بعد از اين اى نبض توفان !اى بلوغ دلنشين
بى شك اين دل يا نه اين مرداب دريا مى شود !
زيرچتر دستهاى مهربانت آسمان
سايه سار بى كرانى از تماشا مى شود
قحط عشق است اى دل اما صبر كن آرام باش
روزى آخر سفره ايمان مهيا مى شود
صلاح الدين قره تپه
گفتی که به احتـــرام دل باران باش باران شــــدم و به روی گل باریدم
گفتـــــی که ببوس روی نیـــــلوفر را از عشق تو گونه های او بوسیدم
گفتیکه ستاره شو دلی روشن کن من همچــــو گل ستاره ها تابیدم
گفتی که برای باغ دل پیچــــک باش بر یاســـمن نگــــاه تـو پیچیــــدم
گفــتی که برای لحظه ای دریا شــو دریا شـــدم و تــرا به ساحل دیدم
گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش مجنـــون شدم و ز دوریت نالیــدم
گفتی که شـــکوفه کن به فصل پاییز گــــل دادم و با ترنــمت روییـــدم
گفــــتی که بــیا و از وفایـــت بگــــذر از لهجــــه بی وفایــیت رنجیــــدم
گفتـــــم که بهانه ات برایم کافیست معــــنای لطیف عشق را فهمیدم
در تـب تـو ســوخـتـيـم ، تـا كـه بــيــايــى
چـشـم بـه در دوخـتـيـم ، تـا كـه بـيــايــى
در دل شب از تو بـوى صبـح گـرفتيـم
شـعـلـه بــر افــروخـتـيـم ، تـا تــو بــيــايــى
شوق تو را خط به خط به شعر نوشتيم
عــاشــقــى آمــوخــتــيــم ، تــا تــو بــيــايــى
مهدى فرجى





